تبليغاتX
Ti amo

جمعه 18 آذر1390

 

سیلام

خوفین؟

میخوام خاطره اردویی رو که امروز برگشتم بتعریفم!از طرف مدرسه رفتیم مشهد ۵ روز..!!! اینقده خوش گذشت جای همتون خالی!اولش که رفتیم چون تاسوعا بود خیابونا رو بسته بودم ما هم همه مجبور شدیم ساک هامونو دستمون بگیریم و یه عالمه راه رو پیاده بریم!! ۴۰نفر ادم همه پشته سر هم چمدونها رو میکشیدن..!!! چرخهاشون روی اسفالت خیابون یه صدایی درست کرده بود..غژ غژ غژ..!!!هر کی رد میشد چپ چپ نگاهمون میکرد..!! خیابونا هم خیلی شلوغ بود..!! خلاصه یه پا فیلم شده بودیم!!!وضعی بود اونجا! هوا هم که بس ناجوانمردانه سرد بود..!! خلاصه رسیدیم به خوابگاه! هممونو ریختن تو یه سالن که دور تا دورش یه عالمه تخت چیده شده بود!هر صبح واسه نماز میرفتیم حرم و روزا هم بازم میرفتیم حرم..!خیلی خوب بود خیلییییییی!اینقده این روزا حرم با صفا بود....!شب شام غریبان یه عالمه شمع روشن کردم...یه بار هم گم شدیم!روز عاشورا با دوستام رفتیم تو خیابونا همراه دسته ها و فیلم میگرفتیم.!یه بلوارو تا آخر رفتیم. چون خوابگاهمون تو یه میدون بود فک میکردیم همینجوری با دسته ها میریم تا برسیم ولی همچین که به اخر اون خیابون رسیدیم دیدم اصلا یه جای دیگه ست!از یکی پرسیدیم گفت که اصلا راهو کاملا برعکس اومدین!!! مجبور شدیم اون بلوارو دوباره برگردیم حرم رو دور بزنیم دوتا بلوار دیگه رو هم بریم تا برسیم!فک کنم هفت هشت کیلومتر راه رفتیم!!وقتی رسیدیم اینجوری بودیم ! ناهار هم تموم شده بود! با کلی بدبختی غذا پیدا کردیم!!! راننده مون اینقد بدجنس بود!!!یه بار که واسه شام وایساده بودیم خیلییییییییی هوا سرد بود! راننده خودش رفت تو یه رستوران نشست و در ماشینشم قفل کرد! تو نماز خونه هم راههمون نمیدادن واسه شام میگفتن کثیف میکنیمش! حالا میخوایم بریم تو رستوران شام بخوریم راهمون نمیده! میگفت چون شام با خودتونه نمیشه بیاین! راننده هم در ماشینو باز نمیکرد که یه وقت ماشینشو کثیف نکنیم!ما هم که خیلی لجمون از دستشون در اومده بود رفتیم هممون جلوی رستوران نشستیم رو زمین شروع کردیم به غذا خوردن و بلند بلند واسه اینکه لجشون در بیاد میگفتیم وای چقدر مشهدیا مهمون نوازند و ...!اینقده گفتیم و گقتیم که بلاخره کم اورد و گذاشت بریم تو رستورانش! جوری از جلوی راننده رد شدیم و بهش خندیدیم که میخواست بترکه!خلاصه شامه رو خوردیم و سوار ماشین شدیم! حالا واسه اینکه بیشتر اعصاب راننده رو خورد کنیم(چون قبلشم خیلی اذیتمون میکرد سرمون داد میزد و ..)چون محرمه میگفتیم صلوات و همه جیغ میزدن!یه ۱۵یا۱۶ تایی صلوات که فرستادیم همه با جیغ دعای فرج خوندن! دیدم بازم کم نمیاره  همه با جیغ ایت الکرسی خوندن! میخواستیم زیارت جوشن کبیر!!!! رو هم بخونیم که بالاخره دادش دراومد و اعتراض کرد!!اینجا بود که همه این موفقیت بزرگ رو جشن گرفتیم! خلاصه خیلی خیلی خوش گذشت! امروز صبح که رسیدیم از خستگی فقط بیهوش شدم تا ساعت ۴ عصر!!مخسی که خوندین! خوشحال میشم نظر بدین!

 قربوستون بابای!

+ ساعت 9:15 PM نويسنده ÑΣdД |

جمعه 11 آذر1390

 

سیلام بازم واستون یه شعر خیلی خیلی خیلی خوشمل از دکتر شریعتی گذاشتم. خوشحال میشم بخونین!

 

من در هر ستاره در جلوه هر مهتاب

در عمق تیره هر شب

در هر طلوع در هر غروب

چشم به راه آمدن تو ام.

بیا هر شب بیا!

از ستاره ها نشان مرا بپرس

از مهتاب سراغ مرا بگیر.

از سکوت کهکشان ها

زمزمه مهرجوی مرا با خود بشنو!

بیا هر شب بیا!

در خلوت هر مهتاب تنهایم.

در سایه هر شب چشم به راهت گشوده ام.

در پس هر ستاره پنهانم.

در پس پرده هر ابر در کمینم.

بر سر راه کهکشان ایستاده ام.

بر ساحل هر افق منتظرم.

بیا

خورشید که رفت بیا.

شب را تنها ممان.

تاریکی را بی من ممان.

من آنجا بر تو بیمناکم که با شب تنها نمانی

با دیو شب تنها نمانی.

دیو شب بی رحم است

گرسنه است

وحشی ست

خطرناک است

وحشتناک است.

پرنده ی معصوم و کوچک من!

آفتاب که رفت پرواز کن

از روی خاک برخیز

این خرابه ی غم زده را ترک کن!

+ ساعت 12:9 PM نويسنده ÑΣdД |

جمعه 27 آبان1390

 

قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من اغاز شدم.

و چه سخت است.

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن!

دکتر شریعتی

+ ساعت 6:40 PM نويسنده ÑΣdД |

جمعه 27 آبان1390

مرا کسی نساخت

خدا ساخت

نه آن گونه که کسی می خواست

که من کسی را نداشتم

کسم خدا بود, کس بی کسان!

مرا ساخت آن گونه که خودش می خواست

نه از من پرسید نه از آن من دیگرم

من یک گل بی صاحب بودم

مرا از روح خود در آن دمید

و بر روی خاک و زیر افتاب

تنها رهایم کرد

و مرا به خودم واگذاشت...

دکتر شربعتی

+ ساعت 6:27 PM نويسنده ÑΣdД |

چهارشنبه 9 شهریور1390

اون به مـ ـن گفتـــ : به نظرتـــ مـ ـن قشنـگــ ـــ ــــم؟

 

مـ ـن گفتم : نه.......

 

اون پرسیــــد کهـ  تـ ـ ـو مے خواے مـ ـن پیشــــتـــ باشم؟

 

مـ ـن گفتم : نه.......

 

اون بهـ مـ ـن گفتــ : اگه مـ ـن یهـ  روز ترکـــتـــ کنم تـ ـ ـو برام گــــریهـ میکنے؟

 

مـ ـن گفتم : نه.......

 

اون گـ ـریهـ مے کرد و مے خواستـــ بره کهـ ؛

 

مـ ـن دستش رو  گرفتم و گفتم:

 

از نظــ ـــر مـ ـن تـ ـ ـو قشـ ـنگـــ نیستــے بلکهـ زیبـ ـایے ......

 

مـ ـن نمیخوام تـ ـ ـو پیشم باشے  بلکهـ نیـــاز دارم کهـ تـ ـ ـو پیشم باشے  ؛

و اگهـ یهـ روز از پیشم برے  مـ ـن براتـــ گریهـ نمے  کنم؛ بلکه مے میرم . .

+ ساعت 3:9 PM نويسنده ÑΣdД |

شنبه 5 شهریور1390

ای چتر فروش ، چترهایت مال خودت

 

امشب می خواهم خیس شوم ،

 

پاک شوم تا شاید محو شوم و از پله کان آبی به سوی او بروم

پروردگارا عاشقت هستم ، مرا دوست بدار...
+ ساعت 8:52 PM نويسنده ÑΣdД |


Search Engine 
Optimization Tools

.

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس