+ ساعت 9:15 PM نويسنده ÑΣdД
|

سیلام بازم واستون یه شعر خیلی خیلی خیلی خوشمل از دکتر شریعتی گذاشتم. خوشحال میشم بخونین!
من در هر ستاره در جلوه هر مهتاب
در عمق تیره هر شب
در هر طلوع در هر غروب
چشم به راه آمدن تو ام.
بیا هر شب بیا!
از ستاره ها نشان مرا بپرس
از مهتاب سراغ مرا بگیر.
از سکوت کهکشان ها
زمزمه مهرجوی مرا با خود بشنو!
بیا هر شب بیا!
در خلوت هر مهتاب تنهایم.
در سایه هر شب چشم به راهت گشوده ام.
در پس هر ستاره پنهانم.
در پس پرده هر ابر در کمینم.
بر سر راه کهکشان ایستاده ام.
بر ساحل هر افق منتظرم.
بیا
خورشید که رفت بیا.
شب را تنها ممان.
تاریکی را بی من ممان.
من آنجا بر تو بیمناکم که با شب تنها نمانی
با دیو شب تنها نمانی.
دیو شب بی رحم است
گرسنه است
وحشی ست
خطرناک است
وحشتناک است.
پرنده ی معصوم و کوچک من!
آفتاب که رفت پرواز کن
از روی خاک برخیز
این خرابه ی غم زده را ترک کن!
+ ساعت 12:9 PM نويسنده ÑΣdД
|


وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من اغاز شدم.
و چه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن! 

دکتر شریعتی
+ ساعت 6:40 PM نويسنده ÑΣdД
|

مرا کسی نساخت
خدا ساخت
نه آن گونه که کسی می خواست
که من کسی را نداشتم
کسم خدا بود, کس بی کسان!
مرا ساخت آن گونه که خودش می خواست
نه از من پرسید نه از آن من دیگرم
من یک گل بی صاحب بودم
مرا از روح خود در آن دمید
و بر روی خاک و زیر افتاب
تنها رهایم کرد
و مرا به خودم واگذاشت...
دکتر شربعتی
+ ساعت 6:27 PM نويسنده ÑΣdД
|

اون به مـ ـن گفتـــ : به نظرتـــ مـ ـن قشنـگــ ـــ ــــم؟
مـ ـن گفتم : نه.......
اون پرسیــــد کهـ تـ ـ ـو مے خواے مـ ـن پیشــــتـــ باشم؟
مـ ـن گفتم : نه.......
اون بهـ مـ ـن گفتــ : اگه مـ ـن یهـ روز ترکـــتـــ کنم تـ ـ ـو برام گــــریهـ میکنے؟
مـ ـن گفتم : نه.......
اون گـ ـریهـ مے کرد و مے خواستـــ بره کهـ ؛
مـ ـن دستش رو گرفتم و گفتم:
از نظــ ـــر مـ ـن تـ ـ ـو قشـ ـنگـــ نیستــے بلکهـ زیبـ ـایے ......
مـ ـن نمیخوام تـ ـ ـو پیشم باشے بلکهـ نیـــاز دارم کهـ تـ ـ ـو پیشم باشے ؛
و اگهـ یهـ روز از پیشم برے مـ ـن براتـــ گریهـ نمے کنم؛ بلکه مے میرم . . 
+ ساعت 3:9 PM نويسنده ÑΣdД
|

ای چتر فروش ، چترهایت مال خودت
امشب می خواهم خیس شوم ،
پاک شوم تا شاید محو شوم و از پله کان آبی به سوی او بروم
پروردگارا عاشقت هستم ، مرا دوست بدار...
+ ساعت 8:52 PM نويسنده ÑΣdД
|
